افشای جزئیات ۲۱-ب: دیوهای دگر آزار - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «۲۱-ب: دیوهای دگر آزار» را در ادامه بخوانید.                         21B                                    یک دفعه صدای شترق شنیدم پدرم محکم زده بود زیر گوش مامانم بعد فریادزد: قحبه نگفتم نرو پیش این شاطر قرمساق! جیغ و گریه مادرم بلند شد: وقت نداشتم. توله تو می‌خواستم ...
افشای جزئیات ۲۲.درپشت چادر سیاه - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
۲۲.درپشت چادر سیاه آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «۲۲.درپشت چادر سیاه» را در ادامه بخوانید.                            22                             دفتر خاطرات ونوس را می‌بندم و همراه آن تمام پیش‌داوری هایم را که از عدم آگاهی کافی از زندگانی اوست همراهش ازذهن و حافظه‌ام دود می‌شوند و به هوا می‌روند...
پشت پرده ۲۳.ریشه های بازیافته - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
آنچه تاکنون درباره «۲۳.ریشه های بازیافته» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.                                23گویی آن وانت نه تنها اسباب و اثاثیه خانه قدیم را به خانه جدید می‌برد بلکه تمام خاطراتم را از کوچه‌ها و بام‌ها، راه مدرسه وکتابخانه و بازیهای کودکانه با ثریا و نهایت عشق نوجوانی مرا با ...
۲۴-الف:عشق متین سوم در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
آنچه تاکنون درباره «۲۴-الف:عشق متین سوم» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.                             24A          طعم تلخ دست رد زدن دو عشق به سینه من سینه‌ام را پر از درد و خون کرد! ایراد از من بود یا آن ها؟ اولی با رفتن به درون پیله و کشیدن نقاب به رویش و دومی با از پیله در آمدن و نقاب بر...
پشت پرده ۲۴-ب: کوره داغ تلاش - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
آنچه تاکنون درباره «۲۴-ب: کوره داغ تلاش» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.                                    24B              صبح که برمی خیزم احساس می‌کنم سبک شده‌ام گویی مرا به بادکنک‌هایی بسته‌اند و به سوی آسمان کشیده می‌شوم، شلوارم روی بادکنکهای پاهایم ساییده می‌شود و اذیتم می‌کنند. وقتی...
۲۵الف: بذرعشق در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
آنچه تاکنون درباره «۲۵الف: بذرعشق» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.                                             25A               چشم می‌دوزم دوباره به چشم‌های پر عشق و تمنای چهره مریم که از درون عکس نگاهم می‌کنندو گویی می‌یابم روشنی امیدو عشقی تازه را در آن اوج قله افسردگی و ناامیدی و تاریک...
پشت پرده ۲۵ب:گفتگوی دوعاشق - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «۲۵ب:گفتگوی دوعاشق» را می‌خوانید.                               25B         چرا این راه لعنتی پایانی ندارد حدود ساعت ده شب است.اتوبوس در کنار رستوران پارک می‌کند و مسافران با شتاب هر یک به سوی سرویس‌های بهداشتی و داخل رستوران می‌دوند، نور چراغ‌ها و لامپهای رنگی...
۲۶.نقشه های شوم برای آینده در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
در این مطلب، جزئیات مربوط به «۲۶.نقشه های شوم برای آینده» ارائه شده است.                                      26              در راه بازگشت از کارخانه احساس می‌کنم که صحبت‌های لازم اولیه زده شده و دیگر ماندن من در آنجا ضرورتی ندارد، بنابراین از پذیرایی حمید آقا و خانواده تشکر می‌کنم و بهانه رفتنم به...
آنچه باید درباره حل مشکلات با قدرت عشق بدانید - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «حل مشکلات با قدرت عشق». 27 صبح از ترمینال که به خانه می‌رسم، دو ساعت تمام می‌خوابم. پس از بیداری شروع می‌کنم با آنا به صحبت. می‌گویم که شرط ازدواج مریم با من جدا شدن و ترک تهران است. آنا با وجود اینکه خود تخم عشق مرا در دل مریم کاشته است و بسیار مایل است مریم با من ...
جزئیات تازه از پیمانی عمیق با بوسه ای آرام وآتشین - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 9:10
پیمانی عمیق با بوسه ای آرام وآتشین آنچه تاکنون درباره «پیمانی عمیق با بوسه ای آرام وآتشین» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. ......ادامه بخش۲۷ وبخش پایانی جلداول رمان - البته بعد چند سال اگر دیدیم می‌تونیم بمونیم خوب ماندگار می‌شیم اگر نه دست خودمونه می‌ریم به شهری که مناسب تره. - مثلا ماکو؟ ...
۲۶.نقشه های شوم برای آینده - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 19:40
                                      26             در راه بازگشت از کارخانه احساس میکنم که صحبتهای لازم اولیه زده شده و دیگر ماندن من در آنجا ضرورتی ندارد، بنابراین از پذیرایی حمید آقا و خانواده تشکر میکنم و بهانه رفتنم به تهران را این گونه بیان میکنم که:- امروز پنجشنبه است فردا جمعه به تهران میرس...
حل مشکلات با قدرت عشق - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 19:40
27 صبح از ترمینال که به خانه میرسم، دو ساعت تمام میخوابم. پس از بیداری شروع میکنم با آنا به صحبت. میگویم که شرط ازدواج مریم با من جدا شدن و ترک تهران است. آنا با وجود اینکه خود تخم عشق مرا در دل مریم کاشته است و بسیار مایل است مریم با من ازدواج کند از شنیدن این موضوع او هم ناراحت میشود و شاید میبیند...
پیمانی عمیق با بوسه ای آرام وآتشین - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 19:40
......ادامه بخش۲۷ وبخش پایانی جلداول رمان- البته بعد چند سال اگر دیدیم میتونیم بمونیم خوب ماندگار میشیم اگر نه دست خودمونه میریم به شهری که مناسب تره. - مثلا ماکو؟ - نه، من از ماکو بدم میاد! مثلا ارومیه، تبریز یا هر جای دیگه. - باشه من حرفی ندارم. نتوانست شادی درونش را پنهان کند، خندهای میکند و میگو...